شماره
: …………..
تاریخ : …………..
قرارداد خرید.............
ماده 1- طرفین قرارداد :
این قرارداد بین .........................................دارای نشانی ...................................................... ................. با نمایندگی ..............................................که از این پس در این قرارداد (خریدار) نامیده می شود از یک طرف و شرکت ..................... که به شماره ................. مورخ ................... در اداره ثبت شرکت ها به ثبت رسیده است به نشانی .................................................................... با نمایندگی ................................ به عنوان ........................................... که سمت و حدود اختیارات وی مطابق پاسخ استعلام شماره ................. مورخ ...................... اداره ثبت شرکت ها و طبق روزنامه رسمی شماره ..................... مورخ ...................... و اساس نامه شرکت به تائید خریدار رسیده و از این پس در این قرارداد (فروشنده ) نامیده می شود از طرف دیگر ، منعقد و طرفین متعهد به اجرای مفاد آن گردیدند .
ماده 2- موضوع قرارداد :
عبارت است از خرید : ..............................................................................................................
تبصره 1: کلیه اسناد و مدارک و ضمائم مندرج در ماده 23 جزء لاینفک قرارداد بوده و هرگونه دخل و تصرف غیر مجاز یا تخلف نسبت به رعایت و اجرای هر یک از آنها به عنوان تخلف فروشنده در اجرای اصل قرارداد تلقی خواهد شد .
تبصره 2: تشخیص تخلف مندرج در تبصره یک به عهده خریدار بوده که پس از تائید آن توسعه ناظر خریداری می تواند ضمن ضبط تعیین قرارداد کلیه خسارت وارده را از فروشنده مطالبه و در صورت صلاحدید قرارداد را فسخ نماید .
ماده 3- مدت قرارداد :
این قرارداد از تاریخ امضاء آن توسط طرفین نافذ و لازم الاجراء بوده و تا پایان دوره خدمات پس از فروش مقرر در بند 4 ماده 10 معتبر خواهد بود .
فروشنده مکلف است مطابق جدول زمانبندی تحویل کالا (که جزء لا ینفک این قرارداد است) مبادرت به تحویل کالا نماید و تا تاریخ ..............................( به حروف ......................) تمامی کالا را تحویل داده گواهی تحویل موقت دریافت کند .
ماده 4- مبلغ قرارداد :
مبلغ کل موضوع قرارداد با احتساب مالیات و هر گونه حقوق و عوارض و سایر هزینه ها ..................... ریال (به حروف ...........................................)میباشد . فروشنده متعهد است بهای مورد معامله را تحت هیچ شرایطی افزایش نداده و به هیچ عنوان تقاضای وجه اضافه بر مبلغ مذکور در این ماده را ننماید .
تبصره: فروشنده بیست و پنج درصد مبلغ قرارداد را به عنوان پیش پرداخت پس از ارائه ضمانت نامه .........................(معادل مبلغ پیش پرداخت) دریافت می نماید .
تضمین پیش پرداخت پس از تحویل .................درصد کالای موضوع قرارداد و تائید کالا توسط ناظر خریدار مسترد می شود .
ماده 5- نحوه پرداخت:
مبلغ قرارداد پس از تحویل هر قسمت از کالای مورد معامله و ارائه رسید مربوطه و در صورت تائید ناظر خریدار مبنی بر منطبق بودن کالای تحویل شده با مشخصات قراردادی طی یک فقره چک به فروشنده قابل پرداخت است .
تبصره 1- گواهی تحویل موقت پس از انجام کلیه تعهدات موضوع قرارداد به فروشنده ارائه می گردد .
تبصره 2- گواهی تحویل نهایی پس از طی دوره تضمین و رفع نواقص و عیوب احتمالی به فروشنده ارائه می شود.
ماده 6-تضمین انجام تعهد :
فروشنده معادل ده درصد کل مبلغ قرارداد را به صورت ..................................به عنوان تضمین انجام تعهد قبل از انعقاد قرارداد تسلیم خریدار نموده است .
پنجاه درصد تضمین انجام تعهد پس از صدور گواهی تحویل موقت و پنجاه درصد باقیمانده متعاقب صدور گواهی تحویل نهایی با توجه به مفاد قرارداد به فروشنده مسترد می شود .
ماده 7- محل تحویل موضوع قرارداد :
فروشنده متعهد است کالای موضوع قرارداد را به هزینه ............................................ در نشانی زیر تحویل نماینده خریدار داده و رسید دریافت نماید .
محل تحویل : .........................................................................................................................................................................
ماده 8-دوره تضمین :
فروشنده ، کارایی و کیفیت و سلامت کالای موضوع قرارداد را برای مدت ................ از تاریخ گواهی تحویل موقت تضمین می نماید . چنانچه در طول مدت مذکور در این ماده معایب و نواقصی در کالای موضوع قرارداد مشاهده شود که ناشی از عدم رعایت مشخصات تعیین شده و یا به کار بردن مصالح و مواد نامناسب و نامرغوب باشد و به طور کلی هرگونه عیب و نقصی که به عملکرد خریدار مرتبط نباشد ، فروشنده موظف است معایب و نواقص را به هزینه خود رفع نماید و در صورت عدم قابلیت تعمیر نسبت به تعویض کالا اقدام نماید .
خریدار به محض مشاهده معایب مراتب را کتباً به فروشنده ابلاغ و فروشنده مکلف است ظرف مدت پانزده روز از تاریخ ابلاغ اقدام لازم را به عمل آورد . در صورت خودداری فروشنده از انجام این تعهد ،خریدار می تواند راساً نسبت به رفع معایب نواقص اقدام نموده و کلیه هزینه ها و خسارت را به تشخیص خود از تضمین فروشنده و یا دیگر دارایی او استیفاء نماید و ارزیابی خریدار از هزینه ها و خسارات غیر قابل اعتراض است .
ماده 9- بازرسی و نظارت :
خریدار ......................................................را به عنوان ناظر بر اجرای قرارداد به فروشنده معرفی نموده و نظارت بر اجرای کلیه تعهداتی که فروشنده طبق مفاد این قرارداد تقبل نموده است بر عهده وی قرار دارد .
فروشنده موظف است مقدمات انجام بازرسی توسط ناظر و نمایندگان خریدار را در طول انجام قرارداد فراهم آورد .
در صورتیکه به تشخیص ناظر در موقع بازرسی ، کالای موضوع قرارداد معیوب یا ناقص بوده و یا طبق مشخصات مشروحه در قرارداد تهیه نشده باشد خریدار می تواند از قبول آنها امتناع نموده ، اصلاح و یا تعویض آنها را زا فروشنده بخواهد . هر گونه تاخیر ناشی از این بابت موجب افزایش مدت قرارداد نمی گردد . کلیه هزینه ها و خسارات حاصله از این تاخیر به عهده فروشنده است.
خریدار می تواند در طول اجرای قرارداد شخص یا اشخاص دیگری را به عنوان ناظر جایگزین نماید .
ماده 10- تعهدات فروشنده :
1-10- فروشنده متعهد می گردد کالای موضوع قرارداد را طبق اسناد و مدارک قرارداد تهیه و به خریدار تحویل نماید .
2-10- فروشنده موظف است فهرست قطعات یدکی ، کتب راهنمایی عملیات و راه اندازی ، نقشه ها و اطلاعات مربوط به کیفیت کالا را تهیه و به خریدار تحویل نماید .
3-10- فروشنده متعهد است مطابق جدول پیوست قرارداد (جدول آموزش ) تدارک لازم جهت آموزش افراد معرفی شده از سوی خریدار را فراهم آورد .
4-10- فروشنده تعمیر و نگه داری ، تامین قطعات یدکی و خدمات پس از کالاهای موضوع قرارداد را به مدت ........................ ماه / سال تعهد می نماید . هزینه این اقدامات قبل از پایان دوره تضمین مقرر در ماده هشت به عهده فروشنده است .
ماده 11- محرمانه بودن قرارداد :
فروشنده تعهد می نماید که هیچ گونه اطلاعات و یا مدارک مربوط به این قرارداد را در اختیار اشخاص ثالث قرار ندهد . در صورت وقوع هر گونه تخلف از جانب فروشنده ، خریدار علاوه بر پیگیری از طریق مراجع ذیصلاح قانونی حق فسخ قرارداد و مطالبه خسارت به میزان مورد ادعای خود را خواهد داشت .
ماده 12- هزینه های جانبی :
کلیه هزینه های جانبی از قبیل هزینه های انجام بازرسی کالا و ........... تا پایان قرارداد به عهده فروشنده است ، در صورت عدم پرداخت از طرف فروشنده ، هزینه های انجام شده به تشخیص خریدار به حساب بدهکاری وی منظور خواهد شد .
ماده 13- عدم واگذاری موضوع قرارداد به غیر :
فروشنده بدون دریافت اجازه کتبی و بلی خریدار حق واگذاری اجرای هیچ قسمت از موضوع قرارداد را جزاً یا کلاً به غیر ندارد . اجازه خریدار نیز فروشنده را در قبال تعهدات و مسئولیت های قراردادی خویش نسبت به خریدار به هیچ وجه مبری نخواهد کرد . فروشنده در قبال هر گونه تقصیر و تخلف پیمانکاران ، سازندگان و فروشندگان فرعی (طرف قرارداد با وی ) به همان ترتیبی که خود به موجب قرارداد مسئولیت دارد مسئول بوده و اشخاص مذکور نیز در قبال خسارت وارده به خریدار متضامناً با فروشنده مسئولیت خواهند داشت .
فروشنده مکلف است در توافق خود با اشخاص مذکور این شرط را صراحتاً قید نماید .
ماده 14-جریمه تاخیر
هرگاه فروشنده در تحویل موضوع قرارداد تاخیر نماید ، جریمه تاخیر به شرح زیر از وی دریافت می شود :
الف : در صورت بروز تاخیر غیر مجاز در اجرای کارهای موضوع قرارداد برای هر ده روز تاخیر باید معادل ............... درصد موضوع ارزش کالای تحویل نشده خسارت تاخیر بپردازد .
تاخیر کمتر از پنج روز محاسبه نشده و تاخیر بیش از 5 روز و کمتر از ده روز ، ده روز محاسبه می شود .
ب: هر گاه زمان تاخیر مشمول جریمه از ................روز / ماه تجاوز نماید ، خریدار حق دارد قرارداد را فسخ شده اعلام و علاوه بر ضبط تضمینات فروشنده کلیه خسارات وارده را نیز از وی مطالبه نماید .
تبصره : تشخیص غیر مجاز بودن تاخیر به عهده خریدار می باشد و فروشنده حق هیچ گونه اعتراضی در این مورد نخواهد داشت .
ماده 15- اطلاع فروشنده از کلیه خصوصیات و مشخصات قرارداد :
فروشنده با امضاء قرارداد تائید می نماید که از مشخصات و خصوصیات موضوع قرارداد ،وضعیت بازار ، قیمت مواد اولیه و غیره اطلاع کامل داشته و در اجرای قرارداد نمی تواند به عذر عدم اطلاع معتذر گردد .
ماده 16- افزایش یا کاهش کالای مورد قرارداد :
خریدار می تواند تا قبل از زمان تحویل کالا بدون توافق فروشنده تا بیست و پنج درصد موضوع قرارداد را کاهش یا افزایش دهد به این ترتیب به همان نسبت از مبلغ قرارداد کاسته یا به مبلغ قرارداد افزوده می شود . افزایش یا کاهش بیشتر از بیست و پنج درصد منوط به توافق خریدار و فروشنده است .
ماده 17- قوه قاهره :
در صورت وقع حادثه غیر قابل پیش بینی که طرفین در وقوع آن دخالت نداشته اند اجرای قرارداد غیر ممکن گردد هر یک از طرفین مکلف هستند ظرف مدت دو روز طرف دیگر را از وقوع حادثه مطلع نمایند و حداکثر تلاش خود را جهت رفع وضعیت قوه قاهره اعمال کنند .
چنانچه با وجود انقضاء مدت دو ماه از تاریخ وقوع قوه قاهره ، شروع مجدد قرارداد امکان پذیر نباشد هر یک از طرفین حق دارد قرارداد را خاتمه تلقی نموده و به طرف دیگر ابلاغ نماید . در این صورت فروشنده صرفاً مستحق دریافت هزینه کالای تحویل شده خواهد بود و چنانچه اضافه بر آن مبلغی دریافت نموده باشد متعهد به استرداد آن و انجام تسویه حساب می باشد .
در صورت رفع قوه قاهره قبل از دو ماه ، اجرای قرارداد از زمان توقف ادامه می یابد و مدت قوه قاهره بر مدت قرارداد افزوده می شود .
ماده 18- عدم وجود واسطه :
فروشنده تاکید می نماید که در این قرارداد واسطه ای وجود نداشته و حق دلالی یا کمیسیون و نظایر آن نپرداخته است . چنانچه خلاف این مطلب به نحوی از انحاء ثابت شود خریدار حق دارد قرارداد را فسخ و تضمینات فروشنده را ضبط نماید .
ماده 19- کسور قانونی
پرداخت بیمه ، مالیات ، عوارض و سایر کسور قانونی متعلق به این قرارداد به عهده .................... می باشد .
ماده 20- فسخ قرارداد :
خریدار می تواند در صورت تشخیص ناظر مبنی بر نقض تمام با قسمتی از مفاد قرارداد یا هر گونه تخلف از شرایط صریح یا ضمنی پس از اخطار کتبی به فروشنده قرارداد را فسخ نموده و مراتب را کتباً به اطلاع وی برساند . همین حق در صورت ناتوانی فروشنده از انجام تعهدات خود ، ورشکستگی فروشنده ، مصادره اموال یا تصویب انحلال شرکت فروشنده برای خریدار محفوظ است در صورت فسخ قرارداد ، خریدار بایستی مبالغی را که مطابق این قرارداد بایت کالای تحویل شده به فروشنده تعلق می گیرد (مشروط بر اینکه کالای مذکور بدون عیب و نقص باشد ) به او پرداخت نماید .
در صورت فسخ قرارداد ، خریدار استحقاق دارد علاوه بر ضبط تضمینات فروشنده جبران خسارت وارده را تیز از دارایی وی مطالبه نماید .
ماده 21- بسته بندی
کلیه اجزا و قطعات کالا باید قبل از حمل طبق توافق طرفین و استاندارد های متداول توسط فروشنده علامت گذاری و بسته بندی شود . به نحوی که باز کردن و نصب قطعات به ترتیب مقرر در نقشه های اجرایی امکانپذیر باشد .
تبصره : هنگام باز کردن بسته های محتوی کالاهای حمل شده چنانچه خریدار متوجه اختلافاتی از جمله کسر ، تهیه کالای اشتباهی یا خسارت ناشی از ضعف و نامرغوب بودن بسته بندی گردد این موارد را کتباً به فروشنده اطلاع خواهد داد . در این صورت فروشنده می بایست سریعاً نسبت به جایگزین نمودن اقلام مربوط بدون هیچگونه هزینه ای برای خریدار و به طور مجانی اقدام نماید .
ماده 22-قانون منع مداخله در معاملات دولتی :
فروشنده تاکید می نماید که مشمول ممنوعیت مذکور در قانون منع مداخله در معاملات دولتی مصوب 22/10/1337 نمی باشد و متعهد است که تا پایان قرارداد به هیچ عنوان اشخاص مذکور در این قانون را در اجرای قرارداد سهیم و ذینفع نکند . در صورتیکه احراز شود فروشنده مشمول قانون مزبور بوده و یا بر خلاف تعهد فوق الذکر رفتار کند خریدار حق خواهد داشت قرارداد را فسخ ، تضمینات فروشنده را ضبط و کلیه خسارات وارده را به تشخیص خود تعیین و از دارایی فروشنده استیفاء کند .
ماده 23- اسناد قرارداد
اسناد و مدارک زیر جزء لاینفک این قرارداد می باشد . هرگاه بین بعضی از اسناد تعارض وجود داشته باشد از نظر اولویت به ترتیب زیر خواهد بود :
الف : متن قرارداد
ب: اسناد مناقصه
مشخصات فنی موضوع قرارداد
ج: جدول زمان بندی تحویل کالا
د: مشخصات بسته بندی
ح: جدول آموزش
ماده 24- اقامتگاه طرفین قرارداد
کلیه مکاتبات و هر گونه اخطار و یا اعلام کتبی از طرف هر یک از متعاقدین به طرف دیگر به آدرس زیر ارسال می شود . طرفین قرارداد موظفند در صورت تغییر اقامتگاه یا شماره تلفن یا شماره نمابر مراتب را بلافاصله به یکدیگر اطلاع دهند ، در غیر این صورت هرگونه ارسال مکاتبات به نشانی فوق ابلاغ شده محسوب می گردد .
فروشنده :
نشانی :
تلفن : نمابر :
خریدار :
نشانی :
تلفن : نمابر
ماده 25- تعداد مواد ، تبصره و نسخ قرارداد :
این قرارداد در 7 برگ، 25 ماده ،................ پیوست و سه نسخه در تاریخ ........................ تنظیم گردیده و هر نسخه حکم واحد را دارد .
ماده
141 - مرادازاحیای زمین آن است که اراضی موات ومباحه رابه وسیله عملیاتی
که درعرف آبادکردن محسوب است ازقبیل زراعت ،درخت کاری بناساختن وغیره قابل
استفاده نمایند.
ماده 142 - شروع در احیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا کندن چاه و
غیره تحجیراست و موجب مالکیت نمی شود ولی برای تحجیرکننده ایجاد حق اولویت
در احیاء می نماید .
ماده 143 - هرکس از اراضی موات و مباحه قسمتی رابه قصدتملک احیاء کندمالک آن قسمت می شود .
ماده 144 - احیاء اطراف زمین موجب تملک وسط آن نیز میباشد .
ماده 145 - احیاءکننده باید قوانین دیگر مربوطه به این موضوع را از هر حیث رعایت نماید .
باب دوم - درحیازت مباحات
ماده 146 - مقصودازحیازت تصرف ووضع یداست یامهیاکردن وسایل تصرف واستیلا.
ماده 147 - هرکس مال مباحی رابارعایت قوانین مربوطه به آن حیازت کندمالک آن می شود.
ماده 148 - هرکس درزمین مباح نهری بکندومتصل کندبه رودخانه آن نهررا
احیاءکرده ومالک آن نهرمی شودولی مادامی که متصل به رودخانه نشده است
تحجیرمحسوب است .
ماده 149 - هرگاه کسی به قصدحیازت میاه مباحه نهریامجری احداث کند آب
مباحی که درنهریامجرای مزبورواردشودملک صاحب مجری است وبدون اذن مالک نمی
توان ازآن نهری جداکردیازمینی مشروب نمود.
ماده 150 - هرگاه چندنفردرکندن مجری یاچاه شریک شوندبه نسبت عمل و
مخارجی که موجب تفاوت عمل باشدمالک آب آن می شوندوبهمان نسبت بین آنها
تقسیم می شود.
ماده 154 - کسی نمی تواندازملک غیرآب به ملک خودببردبدون اذن مالک اگرچه راه دیگری نداشته باشد.
فصل سوم - درحق ارتفاق نسبت به ملک غیرودراحکام وآثار
املاک نسبت به املاک مجاور
مبحث اول - درحق ارتفاق نسبت به ملک غیر
ماده 93 - ارتفاق حقی است برای شخص درملک دیگری .
ماده 94 - صاحبان املاک می تواننددرملک خودهرحقی راکه بخواهند نسبت به
دیگری قراردهنددراین صورت کیفیت استحقاق تابع قراردادوعقدی است که مطابق
آن حق داده شده است .
ماده 95 - هرگاه زمین یاخانه کسی مجرای فاضل آب یاآب باران زمین یا
خانه دیگری بوده است صاحب آن خانه یازمین نمی تواندجلوگیری ازآن کندمگر
درصورتی که عدم استحقاق اومعلوم شود.
ماده 96 - چشمه واقعه درزمین کسی محکوم به ملکیت صاحب زمین است مگر اینکه دیگری نسبت به آن چشمه عینایاانتفاعاحقی داشته باشد.
ماده 97 - هرگاه کسی ازقدیم درخانه یاملک دیگری مجرای آب به ملک خود
یاحق مرورداشته صاحب خانه یاملک نمی تواندمانع آب بردن یاعبوراواز ملک
خودشودوهمچنین است سایرحقوق ازقبیل حق داشتن دروشبکه وناودان وحق شرب وغیره
.
ماده 98 - اگرکسی حق عبوردرملک غیرنداردولی صاحب ملک اذن داده باشدکه
ازملک اوعبورکنندهروقت بخواهدمی تواندازاذن خودرجوع کرده و مانع
عبوراوبشودوهمچنین است سایرارتفاقات .
ماده 102 - هرگاه ملکی کلاءیاجزاءبه کسی منتقل شودوبرای آن ملک حق الارتفاقی درملک دیگریادرجزءدیگرهمان ملک موجودباشدآن حق بحال خود باقی می ماندمگراینکه خلاف آن تصریح شده باشد.
ماده
105 - کسی که حق الارتفاق درملک غیرداردمخارجی که برای تمتع از آن حق لازم
شودبعهده صاحب حق می باشدمگراینکه بین اووصاحب ملک برخلاف آن قراری داده
شده باشد.
ماده 106 - مالک ملکی که موردحق الارتفاق غیراست نمی توانددرملک
خودتصرفاتی نمایدکه باعث تضییع یاتعطیل حق مزبورباشدمگربااجازه صاحب حق
مبحث دوم - دراحکام وآثاراملاک نسبت به املاک مجاور
ماده 109 - دیواری که مابین دوملک واقع است مشترک مابین صاحب آن دوملک محسوب می شودمگراینکه قرینه یادلیلی برخلاف آن موجودباشد.
ماده 113 - مخارج دیوارمشترک برعهده کسانی است که درآن شرکت دارند
ماده 114 - هیچیک ازشرکاءنمی توانددیگری رااجباربربناوتعمیر دیوارمشترک نمایدمگراینکه دفع ضرربنحودیگرممکن نباشد.
ماده 121 - هرگاه کسی به اذن صاحب دیواربرروی دیوارسرتیری گذارده باشدوبعدآن رابرداردنمی تواندمجددابگذاردمگربه اذن جدیدازصاحب دیواروهمچنین است سایرتصرفات .
ماده 131 - اگرشاخه درخت کسی درفضای خانه یازمین همسایه شودبایداز آنجاعطف کندواگرنکردهمسایه می تواندآن راعطف کندواگرنشدازحدخانه خودقطع کندوهمچنین است حکم ریشه های درخت که داخل ملک غیرمی شود.
مبحث دوم - در وقف
ماده 55 - وقف عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.
ماد56 - وقف واقع می شود به ایجاب از طرف واقف به هر لفظی که صراحتا دلالت
بر معنی آن کند و قبول طبقه اول از موقوف علیهم یا قائم مقام قانونی آنها
در صورتی که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا
وقف بر مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است .
ماده 57 - واقف باید مالک مالی باشدکه وقف می کند و بعلاوه دارای اهلیتی باشدکه در معاملات معتبر است .
- همسر اینجانب به موجب وصیتنامه وصیت میکند که خانه مسکونی خود و عیالم را بعد از فوت وقف مسجد شهدا کردم و پس از تنظیم به من گفت امضاء کن من هم که سواد ندارم و متوجه نشدم که سهم اینجانب را که سند مالکیت دارم نیز وقف میکند لذا ذیل وصیتنامه را انگشت زدم. اکنون بفرمایید آیا وقف محقق شده با اینکه خانه محل سکونت اینجانب است و تصرف مسجد نداده ام ،دوم اینکه آیا شوهرم حق داشته است که وصیت کند: سهم خانه عیالم را نیز وقف کردم، سوم اینکه برادر آن مرحوم میگویند این وصیت است و چون زائد برثلث است من قبول ندارم و سهم خود را میخواهم و در این بین برادر شوهرم نیز فوت میشود که او دارای زن و بچه است و من و شوهرم بچه نداریم.
مبحث اول - در عمری و رقبی و سکنی
ماده 41 - عمری حقی انتفاعی است که بموجب عقدی ازطرف مالک برای شخص به مدت عمرخود یا عمرمنتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد .
ماده 42 - رقبی حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می گردد .
ماده 43 - اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی
نامیده می شود و این حق ممکن است بطریق عمری یا بطریق رقبی برقرار شود .
ماده 44 - در صورتی که مالک برای حق انتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس
مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر اینکه مالک قبل از فوت خود
رجوع کند .
سُکنی سکونت دادن کسی در ملک خودبه رایگان// اقامت گزیدن در مکانی.
سکنی به معنای نخست در کلمات فقها همراه دو عنوان عُمری (---> عمری) و رُقبی (---> رقبی) به کار رفته و عبارت است از مسلط کردن دیگری بر ملک خود جهت بهره برداری خاص (سکونت) از آن به رایگان، با بقای ملک بر ملکیت مالک آن.
سکنی اگر مقید به زمانی خاص- مثلا یک سال- باشد، رقبی و چنانچه به عمر مالک یا سکونت کننده مقید باشد عمری نامیده میشود. بنابر این، سکنی اعم از رقبی و عمری است. البته این در صورتی است که در متن عقد لفظ سکنی به کار رفته باشد، مانند آنکه مالک بگوید: سکونت این خانه، تا من زندهام از آن تو باشد؛ اما اگر لفظ به کار رفته در عقد، رقبی یا عمری باشد، عقد، سکنی نامیده نمیشود، بلکه بر آن تنها عمری یا رقبی اطلاق میگردد. در نتیجه، نسبت بین سکنی و آن دو، عموم و خصوص من وجه خواهد بود؛ زیرا با اشتمال عقد بر لفظ سکنی و تقید آن به زمانی خاص، هر دو عنوان سکنی و رقبی بر آن اطلاق میشود و با اشتمال عقد بر لفظ رقبی، تنها رقبی به آن اطلاق میگردد. از سوی دیگر، با اشتمال عقد بر لفظ سکنی و تقید سکنی به عمر مالک یا سکونت کننده، هر دو عنوان سکنی و عمری بر آن اطلاق میشود و در این صورت چنانچه در متن عقد لفظ عمری به کار رفته باشد، تنها عمری به آن اطلاق میگردد. البته عمری و رقبی از جهت متعلّق اعم از سکنی هستند؛ زیرا متعلق سکنی تنها مسکن است؛ در حالی که متعلق رقبی و عمری اعم از مسکن و دیگر اعیانی است که انتفاع از آنها با حفظ بقای آنها امکان پذیر است، مانند زمین، وسیله نقلیه، اثاث و ابزار. از این رو، برخی گفتهاند: تعریف جامعی که هر سه عقد را دربر گیرد عبارت است از: تملیک رایگان منفعت عینی مشخص به دیگری، در مدتی معین.
آنچه در نسبت میان سه عقد یاد شده ذکر شد به اکثر فقها نسبت داده شده است؛ لیکن برخی گفتهاند: نسبت میان عقود سکنی، رقبی و عمری تباین است. بنابر این، در صورت اشتمال عقد بر لفظ سکنی، تنها سکنی صادق است؛ هرچند
مقید به زمانی خاص یا عمر مالک یا ساکن شونده آن باشد و در صورت اشتمال بر لفظ رقبی یا عمری، تنها رقبی یا عمری صادق خواهد بود.
برخی فقها، سکنی را به سکونت دادن دیگری در ملک خود در زمانی مشخص، به رایگان، و رقبی را به اسکان دیگری در ملک خود به مدت عمر مالک و عمری را به مدت طول عمر سکونت کننده تعریف کردهاند.
بعضی دیگر، سکنی را به سکونت دادن دیگری در خانه خود به مدت عمر مالک یا سکونت کننده و عمری را به قرار دادن منفعت خانه یا باغ و یا زمین برای کسی به مدت حیات او یا مالک و رقبی را به قرار دادن رقبه ملک برای دیگری در مدتی مشخص تعریف کردهاند. برخی نیز سکنی را به معنای عام تعریف نموده، لیکن رقبی و عمری را یکی دانستهاند؛ هرچند لفظ آن دو مختلف است. البته به تصریح برخی، اختلافات مطرح در تعریف این سه عقد، لفظی است که ثمرهای بر آن مترتب نمیباشد.
سکنی همراه رقبی و عمری در بسیاری از کتابهای فقهی عنوان بابی مستقل و کوچک است که از احکام آنها در این باب سخن گفتهاند؛ لیکن برخی، احکام آن را در ذیل باب هبه، 8 بعضی دیگر در ذیل باب وقف، 9 برخی نیز تحت عنوان سکنی و حبس مطرح کردهاند.
عقد سکنی: سکنی از عقود است؛ از این رو، به ایجاب و قبول نیاز دارد و شرایط عمومی عقد، همچون لزوم مقدم بودن ایجاب بر قبول بنابر قولی؛ موالات عرفی میان ایجاب و قبول؛ منجّز بودن صیغه عقد و بلوغ و عقل در دو طرف عقد (متعاقدان) در آن معتبر است.
ایجاب عقد سکنی با هر لفظی که در نظر عرف بیانگر مفاد سکنی (مسلط کردن دیگری بر ملک خود جهت سکونت رایگان در آن) باشد، تحقق مییابد، مانند «أسکَنتُکَ هذهِ الدار؛ تو را در این خانه سکونت دادم» یا «لَکَ سُکنی هذهِ الدار؛ سکونت در این خانه از آن تو است». قبول آن نیز توسط طرف مقابل، با هر لفظی که بیانگر پذیرش سکنی باشد، محقق میگردد
البته بنا بر قول به جریان معاطات (---> معاطات) در عقود، ایجاب و قبول فعلی نیز کفایت میکند، مانند اینکه مالک به قصد اسکان کسی کلید خانه خود را به او بدهد، او نیز آن را بگیرد.
در عقدهای رقبی و عمری، ایجاب هم با لفظ «أسکَنتُکَ» و مانند آن محقق میشود و هم با لفظ «أعْمَرتُکَ» و «أرقَبتُکَ» و هم با فعل بیانگر آن.
قبض: آیا در سکنی قبض (تحویل گرفتن مسکن) شرط است یا نه؟ و بنابر شرط بودن آیا شرط صحّت عقد است یا شرط لزوم؟ بر شرط بودن قبض در سکنی ادعای اجماع شده است؛ لیکن در اینکه شرط صحّت است یا لزوم، اختلاف است. قول نخست به ظاهر کلام اکثر فقها نسبت داده شده است. بنابر این قول، با مرگ مالک قبل از قبض، عقد باطل میشود.
قصد قربت: آیا قصد قربت در سکنی شرط است یا نه؟ و بنابر اشتراط، آیا شرط صحّت است یا لزوم؟ مسئله اختلافی است. قول به عدم اشتراط- نه در صحّت و نه در لزوم- به ظاهر کلمات اکثر یا مشهور فقها نسبت داده شده است. برخی، قصد قربت را شرط صحّت و گروهی، شرط لزوم عقد دانستهاند.
لزوم عقد سکنی: عقد سکنی- چون رقبی و عمری- از عقود لازم است. بنابر این- پس از تحقق- بر هم زدن آن جز با رضایت دوطرف عقد جایز نیست؛ هرچند در اینکه قصد قربت یا قبض، شرط لزوم است یا نه اختلاف میباشد، چنان که گذشت. البته لزوم عقد در صورتی است که عقد محدود به زمانی مشخص یا عمر مالک و یا سکونت کننده باشد؛ اما اگر مطلق و نامحدود به زمانی باشد، در اینکه عقد در این صورت نیز لازم است؛ بدین معنا که عقد به مقدار تحقق عنوان و صدق مسمای سکونت لازم است، و پس از تحقق آن، مالک میتواند سکونت کننده را بیرون کند، یا اینکه عقد در این صورت اصلًا- حتی به اندازه صدق مسمای سکونت- لزوم ندارد، اختلاف است.
سایر احکام: با عقد سکنی- و نیز رقبی و عمری- مسکن از ملک مالک خارج نمیشود و او میتواند آن را بفروشد
و فروختن موجب بطلان عقد سکنی نمیگردد؛ لیکن اگر عقد محدود به زمانی مشخص یا عمر مالک یا سکونت کننده باشد، عقد به قوّت خود باقی است و خریدار نمیتواند قبل از آن زمان یا پیش از مرگ مالک یا ساکن، سکونت کننده را بیرون کند. البته در صورت جهل خریدار به آن، وی میان فسخ عقد و امضای معامله مخیّر خواهد بود. برخی در فرض تقید عقد سکنی به عمر، معامله را صحیح ندانستهاند.
چنانچه مدت سکنی عمر مالک باشد و ساکن شونده قبل از او بمیرد، ورثه او تا زمان مرگ مالک، حق سکنی دارند؛ هرچند برخی در فرض عدم ذکر فرزندان و نسل ساکن شونده در عقد، با مرگ او، قول به بطلان عقد را ترجیح دادهاند.
اگر مدت سکنی عمر ساکن شونده باشد و مالک پیش از او بمیرد، وارثان مالک نمیتوانند، ساکن شونده را تا زمانی که زنده است بیرون کنند؛ لیکن از برخی قدما نقل شده است که در صورت افزون بودن قیمت خانه از ثلث ترکه میّت، ورثه حق دارند او را بیرون کنند.
آیا مقتضای عقد سکنی و رقبی و عمری تملیک منفعت خاص (سکونت) است به فردی که سکنی برای او قرار داده شده، یا تملیک انتفاع؛ بدین معنا که بهره وری و سکونت گزیدن در ملک برای سکونت کننده باشد، بدون آنکه منفعت آن ملک به وی انتقال یابد و یا اباحه لازم؟ سه احتمال متصور است. تفاوت آن سه در این است که بنابر احتمال نخست (تملیک منفعت خاص) فردی که سکنی برای او قرار داده شده، در صورت اطلاق عقد، میتواند هر گونه استفادهای از آن مکان ببرد؛ به سکونت خودش یا دیگری، هرچند اجنبی، یا اینکه آن را به دیگری اجاره یا عاریه دهد. اما بنابر احتمال دوم (تملیک انتفاع) در صورت اطلاق عقد، تنها میتواند کسانی را که به طور معمول با وی در یک جا زندگی میکنند- مانند همسر، فرزندان و خدمتکار- در آن مکان اسکان دهد؛ لیکن غیر آنان را نمیتواند اسکان دهد یا آن مکان را به دیگری اجاره یا عاریه دهد.
بنابر احتمال سوم (اباحه لازم) نیز حکم همین است با این تفاوت که طبق احتمال دوم، چنانچه حق انتفاع مقید به مرگ مالک باشد و سکونت کننده قبل از او بمیرد، این حق به ورثه او به ارث میرسد، بر خلاف احتمال سوم که طبق آن، حقی به ورثه منتقل نمیشود.
بر حسب ظاهر، احتمال سوم قائلی ندارد؛ لیکن برخی مقتضای عقد سکنی و نیز رقبی و عمری را تملیک منفعت، 23 و برخی دیگر تملیک انتفاع دانستهاند. 24 قول به عدم جواز اسکان کسانی که بر حسب متعارف با سکونت کننده در یک جا زندگی نمیکنند، به مشهور نسبت داده شده است. 25
از سکنی به معنای دوم در بابهای مختلف، همچون حج، تجارت و احیاء موات سخن گفتهاند.
سکنی و منفعت: سکنی منفعت به شمار میرود. بنابر این، تملیک آن به مستأجر در ازای اجرت، و نیز وصیت کردن به آن و بهای کالا قرار دادن آن در معاملات، صحیح و جایز است. 26
سکنی و حق اولویت: کسی که در جایی همچون مدرسه علمی که برای طلاب علوم دینی وقف شده، در چارچوب شرایط و ضوابط آن مدرسه، سکونت دارد، تا زمانی که در آن مکان ساکن است، نسبت به دیگران حق اولویت دارد؛ هرچند سکونتش به درازا بکشد و کسی حق مزاحمت او را ندارد و در صورتی که محل سکونت وی برای یک نفر تهیه شده باشد، وی میتواند از سکونت دیگری در آن جا جلوگیری کند.
البته اگر سکونت در آن مکان مدت دار باشد، سکونت کننده باید پس از اتمام مدت، آن جا را ترک و مکان را تخلیه کند؛ همچنین است اگر مشروط به شرایطی باشد و او آن شرایط را از دست بدهد.
خارج شدن از محل سکونت برای کارهای ضروری که به طور متعارف برای آنها بیرون میروند، لطمه به حق سکونت در آن جا نمیزند و موجب زوال آن نمیشود؛ لیکن اگر این گونه نباشد و فرد با قصد بازگشت برای مدتی محل را ترک کند، به تصریح برخی، در صورتی که
خروج بدون عذر باشد، حقش مطلقا ساقط میشود و در فرض خروج از روی عذر عرفی یا شرعی، اختلاف است که آیا حق او مطلقا از بین میرود؛ هرچند مدت خروجش کوتاه و اثاثش در آن جا باقی باشد، یا در صورت کوتاه بودن مدت- مثلا چند روز- حق او باطل نمیشود؛ هرچند اثاثی باقی نگذاشته باشد، یا در صورت بقای اثاث و طولانی نشدن مدت تا اندازهای که عرفا موجب تعطیلی مکان نگردد، حق باقی است، یا در صورت خروج از روی عذر، حق مطلقا ساقط نمیشود؛ هرچند مدت آن طولانی باشد، یا امر او به ناظر و متولی آن مکان واگذار میگردد و او هر گونه صلاح بداند، انجام میدهد.
سؤال
احتراماً با توجه به اینکه ذیل ماده ٥٦٠ قانون تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده به رفع
تصرف متصرف که در حریم آثار فرهنگی مبادرت به ساخت و ساز نموده اشاره کرده است
آیا دادگاه کیفری به سیاق ماده ٦٩٠ همان قانون مکلف به تصریح رفع تصرف از حریم
میراث فرهنگی ضمن رأی کیفری می باشد یا صرفاً مکلف به اتخاذ تصمیم درخصوص
جنبه عمومی بزه بوده و اداره شاکی جهت رفع تصرف و پرداخت خسارت میبایست طرح
دادخواست حقوقی نماید نظریه ارشادی خود را جهت بهرهبرداری قضایی به این مرجع
اعلام فرمایید.؟
١٣٩٣/١/ ٧ ٣١ /٩٣/ نظریه شماره ١٢٨
نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه
با توجه به اینکه ماده ۵۶۰ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۵
به عملیاتی در حریم آثار فرهنگی و تاریخی اشاره دارد که در نتیجه
آن عملیات به آثار و بناهای مذکور خرابی یا لطمه وارد آید که دادگاه
در صورت احراز وقوع جرم موظف است ضمن صدور حکم محکومیت
در اجرای قسمت آخر همین ماده حکم به رفع آثار به جای مانده
از مرتکب صادر نماید و نیاز به دادخواست مستقل حقوقی نمی باشد.
زیرا دستور به رفع آثار تخلف، از ملزومات حکم کیفری مذکور در این
ماده می باشد ولکن پرداخت خسارت به واسطه طبع غیرکیفری آن،
مشمول احکام عام مذکور در قسمت اخیر ماده ۱۱ قانون آئین دادرسی
کیفری مصوب ۱۳۷۸ بوده و نیازمند تقدیم دادخواست ضرر و زیان
ناشی از جرم و طی تشریفات مقرر در آئین دادرسی مدنی است.
سؤال
مطابق ماده ١٤٦ قانون مجازات اسلامی مصوب ١٣٩٢ افراد نابالغ فاقد مسئولیت
کیفری میباشند و در صورت ارتکاب بزه به تصریح ماده ١٤٨ به اقدامات تأمینی و تربیتی
محکوم می گردند و سن بلوغ نیز بر اساس ماده ١٤٧ قانون مذکور در دختران ٩ سال تمام
قمری و در پسران ١٥ سال تمام قمری میباشد معالوصف در تبصره ٢ ماده ٨٨ قانون
مذکور مقرر گردیده هرگاه نابالغ مرتکب یکی از جرائم موجب حد یا قصاص گردد
در صورتی که ١٢ تا ١٥ سال قمری سن داشته باشد به یکی از اقدامات مندرج در بندهای
ت و ث ماده ٨٨ محکوم میشدند حال سؤال این است که: آیا تبصره ٢ ماده مذکور
در مورد مرتکبین پسر میباشد یا دختران را نیز شامل میگردد؟ چرا که سن بلوغ در
دختران ٩ سال تمام قمری است اما در ابتدای تبصره فوقالذکر آمده است هرگاه نابالغی
که بین ١٢ تا ١٥ سال است به عبارت دیگر بر اساس ظاهر ماده افراد زیر ١٢ سال قمری
نابالغ محسوب میگردند و این فرض براساس عمومات صرفاً در مورد افراد مذکر صادق
است و شامل افراد مونث نمیباشد زیرا در فرض مطرح شده در تبصره سن ١٢ تا ١٥ سال
افراد مؤنث به سن بلوغ شرعی رسیدهاند.؟
١٣٩٣/١/ ٧ ١٦ /٩٣/ نظریه شماره ١١
نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه
طبق ماده ۱۴۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ سن بلوغ دختران نه سال
تمام قمری است بنابراین تبصره ۲ ماده ۸۸ قانون مذکور که اشاره
به نابالغ ۱۲ تا ۱۵ سال قمری دارد فقط ناظر به پسران است.
٭٭٭٭٭
سؤال
چنانچه محکومعلیه دادنامه غیابی پس از جلب توسط واحد اجرای احکام کیفری
تقاضای واخواهی نماید تکلیف اجراء چیست؟ با قید اینکه حکم صادره ابلاغ قانونی شده است.
١٣٩٣/١/ ٧ ١٨ /٩٣/ نظریه شماره ٢٦
نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه
با توجه به تبصره ۱ماده ۲۱۷ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی
وانقلاب در امور کیفری مصوب سال ۱۳۷۸ ، قاضی اجرای احکام جز
اجرای حکم کیفری تکلیفی ندارد و نمی تواند نسبت به اخذ تأمین
اقدام نماید. چنانچه محکوم علیه به رأی غیابی واخواهی کند،
مراتب به دادگاه صادرکننده رأی اعلام می گردد تا نسبت به واخواهی
رسیدگی نماید. دادگاه به استناد ماده ۲۱۷ قانون مذکور به طور موقت
اجرای حکم را متوقف نموده و تأمین مناسب اخذ می نماید، بنابراین
اجرای احکام، محکوم علیه غیابی را همراه با واخواهی وی به دادگاه
اعزام می نماید. اضافه می شود چون اخذ تأمین از متهم تکلیف مرجع
قضائی است و واخواه در جریان رسیدگی غایب بوده و تأمین از وی
اخذ نشده است، اکنون با حضور متهم، مقتضی اخذ تأمین فراهم است
و این اقدام منافاتی با قاعده فراغ دادرس ندارد.
٭٭٭٭٭
سؤال
از آنجا که
به موجب ماده ٤١ قانون حمایت خانواده در صورتی که احدی از زوجین
تخلف از توافقات راجع به ملاقات به حضانت بکنند دادگاه با رعایت مصلحت طفل میتواند
اموری از قبیل حضانت را به دیگری واگذار کند حال سؤال این است با توجه به عدم
تصویب آیین نامه راجع به این ماده آیا احکام این ماده قابلیت اجرایی دارند یا خیر؟ و اگر
ندارند در اموری همچون ملاقات اتخاذ تصمیم میبایست به چه نحوی باشد.
١٣٩٢/١٢/ ٧ ٧ /٩٢/ نظریه شماره ٢٣٣٥
نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه
اولاً اصولاً اجرای قانون یا موادی از آن منوط به تصویب آیی ننامه
اجرایی آن نیست مگر اینکه در خود قانون تصریح شده باشد.
ثانیاً مسائل مربوط به حضانت، به صیانت، امنیت و سلامت طفل
مربوط است و اجرای مفاد ماده ۴۱ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱
قابلیت تعطیلی تا تصویب آیین نامه را ندارد بنابراین تا پیش از تصویب
آیین نامه نیز قابلیت اجراء دارد.
٭٭٭٭٭
طبقه اول :
درجه اول: پدر و مادر و اولاد متوفی
درجه دوم : اولاد اولاد (نوه ها)
درجه سوم : اولاد اولاد اولاد (نبیره ها)
توضیح اینکه در تمام موارد فوق الذکر هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه در صورتیکه میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد و ربع ( یک چهارم ) ترکه برای زوج و ثمن (یک هشتم) آن برای زوجه در صورتیکه میت اولا یا اولا اولاد داشته باشد .
طبقه دوم :
درجه اول : جد ( پدر پدر و پدر مادر ) و جده ( مادر پدر و مادر مادر) و برادر و خواهر
درجه دوم : پدر جد و مادر جد و پدر جده و مادر جده و فرزندان برادر و خواهر
توضیح اینکه در تمام موارد فوق الذکر هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه .
طبقه سوم :
ا – عمو و عمه و خاله و دایی درجه ( درجه اول) و اولاد آنها ( درجه دوم)
2 – عمو و عمه و خاله و دایی پدر و مادر ( درجه اول) و فرزندان آنها (درجه دوم)
توضیح اینکه در تمام موارد فوق الذکر هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه می برد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه
باب دوم - درارث
فصل اول - درموجبات ارث وطبقات مختلفه وراث
ماده 861 - موجب ارث دوامراست - نسب وسبب
ماده 862 - اشخاصی که بموجب نسب ارث می برند سه طبقه اند :
1)پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد
2) اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها .
3) اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها .
ماده 863 - وارثین طبقه بعدوقتی ارث می برندکه ازوارثین طبقه قبل کسی نباشد.
ماده 864 - ازجمله اشخاصی که بموجب سبب ارث می برندهریک اززوجین است که درحین فوت دیگری زنده باشد.
ماده 865 - اگردرشخص واحدموجبات متعدده ارث جمع شودبه جهت تمام آن
موجبات ارث می بردمگراینکه بعضی ازآنهامانع دیگری باشدکه دراین صورت فقط
ازجهت عنوان مانع می برد.
ماده 866 - درصورت نبودن وارث امرترکه متوفی راجع به حاکم است .
فصل دوم - درتحقق ارث
ماده 867 - ارث بموت حقیقی یابه موت فرضی مورث تحقق پیدامی کند.
ماده 868 - مالکیت ورثه نسبت به ترکه متوفی مستقرنمی شودمگرپس از اداءحقوق ودیونی که به ترکه میت تعلق گرفته .
ماده 869 - حقوق ودیونی که به ترکه میت تعلق می گیردوبایدقبل ازتقسیم آن اداء شود از قرار ذیل است :
1)قیمت کفن میت وحقوقی که متعلق به اعیان ترکه مثل عینی که متعلق رهن است .
2)دیون و واجبات مالی متوفی .
3)وصایای میت تاثلث ترکه بدون اجازه ورثه وزیاده برثلث بااجازه آنها.
ماده 870 - حقوق مزبوره درماده قبل بایدبه ترتیبی که درماده مزبور مقرراست تادیه شودومابقی اگرباشدبین وراث تقسیم گردد.
ماده 871 - هرگاه ورثه نسبت به اعیان ترکه معاملاتی نمایندمادام که
دیون متوفی تادیه نشده است معاملات مزبوره نافذنبوده ودیان می توانند آن
رابرهم زنند.
ماده 872 - اموال غایب مفقودالاثرتقسیم نمی شودمگربعدازثبوت فوت اویاانقضاءمدتی که عادتاچنین شخصی زنده نمی ماند.
ماده 873 - اگرتاریخ فوت اشخاصی که ازیکدیگرارث می برندمجهول و تقدم
وتاخرهیچیک معلوم نباشداشخاص مزبورازیکدیگرارث نمی برندمگر آنکه موت به سبب
غرق یاهدم واقع شودکه دراین صورت ازیکدیگرارث می برند.
ماده 874 - اگراشخاصی که بین آنهاتوارث باشدبمیرندوتاریخ فوت یکی
ازآنهامعلوم ودیگری ازحیث تقدم وتاخرمجهول باشدفقط آنکه تاریخ فوتش مجهول
است ازآن دیگری ارث می برد.
سهم الارث طبقه اول
* جدول الف
وراث |
میزان سهم الارث طبقه اول |
||||
پدر یا مادر و یا یکی ازاولاد(منحصراً) |
تمام ترکه را ارث می برد |
||||
پدر و مادر |
اگر مادر جاجب داشته باشد1/6ارث می برد |
در هر دوصورت مابقی به قرابت متعلق به پدر است |
|||
اگر حاجب نداشته باشد 1/3متعلق به مادر |
|||||
پدر و مادر و یک دختر |
1/6پدر |
1/6مادر |
3/6سهم دختر |
اگر مادر حاجب داشته باشد1/6باقیمانده به او رد نمی شود |
|
اگر مادر حاجب نداشته باشد 1/6 باقمانده به او رد می شود |
|||||
پدر یا مادر و یک دختر |
1/6سهم پدر و مادر |
3/6سهم دختر |
6/2به وراث رد می شود |
||
پدر و مادر و چند دختر |
1/6پدر |
1/6 مادر |
4/6بین دختران تقسیم می شود |
||
پدر یا مادر و چند دختر |
1/6سهم پدر یا مادر |
4/6 سهم دختران |
1/6 باقیمانده به وراث رد می شود |
||
پدرومادریا یکی از آنها و پسر و دختر |
1/6 پدر |
1/6 مادر |
مابقی به نسبت پسر دو برابر دختر |
||
پدرومادریا یکی ازآنها ویک یا چند پسر |
1/6 پدر |
1/6 مادر |
مابقی به پسر یا پسران می رسد |
||
زوج یا زوجه با وراث طبقه اول |
زوج یا زوجه فرض خود را می برند* |
مابقی بشرح فوق بین وراث تقسیم می شود** |
|||
*زوج با وجود اولاد 1/4 و بدون اولاد 1/2از عین ماترک و زوجه با وجود اولاد 1/8 و بدون اولاد 1/4 از عین اموال منقول و بهای اموال غیر منقول ارث می برد
** هر گاه در طبقه اول نقصی ایجاد شود نقص بر دختر یا دخترها ایجاد می شود
سهم الارث طبقه دوم
* جدول ب
وراث |
میزان سهم الارث طبقه دوم |
||
یکی از اجداد یا یکی از اخواه(منحصراً) |
تمام ترکه را ارث می برند |
||
جد و جده ابی |
جد دو برابر جده ارث می برد |
||
جد و جده امّی |
جد و جده به تساوی ارث می برند |
||
جدو جده یا جد یا جده ابی و جد و جده یا جد یا جده امّی |
تقسیم 2/3 به اجداد ابی به نسبت دو به یک |
تقسیم 1/3 به اجداد امّی به نسبت مساوی |
|
چند برادر یا چند خواهر ابوینی یا ابی یا امّی |
به نسبت مساوی بین وراث تقسیم می شود |
||
چند برادر یا خواهر ابوینی یا ابی |
به نسبت دو به یک بین وراث تقسیم می شود |
||
برادران و خواهران امی |
به نسبت مساوی بین آنها تقسیم می شود |
||
چند برادر یا خواهر ابوینی یا ابی و چند برادر یا خواهر امی |
1/3 سهم به برادر و خواهر امی به نسبت مساوی |
الباقی به نسبت دو به یک بین برادرو خواهر ابوینی یا ابی تقسیم می شود |
|
چند برادر یا خواهر ابوینی یا ابی و یک برادر و خواهر امی |
1/6سهم برادر یا خواهر امّی |
مابقی به نسبت دو به یک بین برادر و خواهر ابوینی یا ابی تقسیم می شود |
|
اجداد و برادر و خواهر |
1/3سهم اجداد امی و برادر و خواهر امی به نسبت مساوی |
در صورتی که اجداد ابی و برادر و خواهر ابوینی یا ابی با یک برادر یا یک خواهر امی باشند1/6 ماترک را می برند |
|
2/3سهم اجداد ابی و برادر و خواهر ابوینی یا ابی به نسبت یک به دو |
|||
وج یا زوجه با وراث طبقه دوم |
زوج یا زوجه به فرض می برند |
سپس متقربین به مادر سهم می برند |
مابقی را متقربین به پدر می برند * |
*هر گاه در طبقه دوم نقصی وارد شود نقص بر متقربین به پدر وارد می شود
سهم الارث طبقه سوم
* جدول ج
وراث |
میزان سهم الارث طبقه سوم |
||
یکی از اعمام یا یکی ازاخوال منحصراً |
تمامی ترکه را ارث می برند |
||
چندعمو یاچندعمه ابوینی یا ابی یا امی |
ترکه به نسبت مساوی تقسیم می شود |
||
چندعمو و عمه ابوینی یا ابی |
ترکه به نسبت دو به یک تقسیم می شود |
||
چند عمو و عمه امی |
ترکه به نسبت مساوی تقسیم می شود |
||
چند عمو و عمه ابوینی یا ابی و چند عمو و عمه امی |
1/3 سهم عمو و عمه امی به نسبت مساوی |
مابقی به نسبت دو به یک بین چند عمو و عمه ابوینی یا ابی |
|
چند عمو و عمه ابوینی یا ابی و یک عمو و عمه امی |
1/6سهم عمو یا عمه امّی |
مابقی به نسبت دو به یک بین چند عمو و عمه ابوینی یا ابی |
|
اخوال (چند دایی و چند خاله)ابوینی یا ابی یا امی |
در این حالت به نسبت مساوی تقسیم می شود |
||
چند دایی و خاله ابوینی یا ابی یا امی |
در این حالت به نسبت مساوی تقسیم می شود |
||
چند دایی و خاله ابوینی یا ابی و چند دایی و خاله امی |
1/3 سهم دایی و و خاله امی به نسبت مساوی |
مابقی بین چند دایی و خاله ابوینی یا ابی به نسبت مساوی |
|
چند دایی و خاله ابوینی یا ابی و یک دایی و خاله امی |
1/6 سهم دایی یا خاله امی |
مابقی بین چند دایی و خاله ابوینی یا ابی به نسبت مساوی |
|
اعمام و اخوال (چند عمووچند عمه و چند دایی و چند خاله ) |
1/3 سهم اخوال که تقسیم بشرح فوق الذکر است |
2/3سهم اعمام که تقسیم بشرح فوق الذکر است |
|
زوج یا زوجه با ورثه طبقه سوم |
زوج یا زوجه ابتدا به فرض می برند |
1/3 سهم اخوال |
مابقی سهم اعمام* |
*هر گاه نقصی ایجاد شود نقص بر اعمام (عمو و عمه ) وارد می شود